دکتر حامد تصمیم میگیرد با احسان ازدواج کند. احسان به همراه والدینش به شهر حامد سفر میکند. مادر او از خانواده حامد خسته شده و با ازدواج احسان و حامد مخالف است زیرا آنها از سطح اجتماعی آنها پایینتر هستند. احسان تصمیم میگیرد فرار کند و با او ازدواج کند، اما او امتناع میکند. دکتر حامد در شهرش مستقر میشود. مادر بیمار او به انتقال خون نیاز دارد و گروه خونی او با احسان مطابقت دارد. او نجات مییابد.