Storyline
عزاها می توانند محیطهای مردانه واقعی باشند جایی که مردان میخواهند گریه کنند اما از این کار امتناع میورزند در حالی که گذشتهشان به سوی آنها میتازد. ادی هولت حس مشابهی را تجربه میکند. پدرش تمام عمر او را برای سخت بودن پرورش داده تا مردانگیاش را بچکد. اما با وقوع یک مراسم پرتنش و پرهیجان در زمین فوتبال تیمش یادآوریهای ناخوشایند برمیخیزد و ادی ناچار میشود مردی را که اوایل به آن افتخار میکرد، با شوهر و مراقبی که واقعاً نبود، بررسی کند. با کمک برادر بزرگترش، جو، ادی موفق میشود سالها سهلانگاری و سوءاستفاده عاطفی را بازشناسد و در نهایت به خود اجازه دهد تا گریه کند.