خط داستانی
برانچو بیلی، در حالی که در یک سالن رقص است، به کمک دختری که پیانو مینوازد میرود، زمانی که یک مشتری سعی میکند او را مجبور به نوشیدن کند. در نتیجه، دختر شغل خود را از دست میدهد. چند روز بعد، برانچو بیلی او را در خیابانها سرگردان مییابد. او داستان غمانگیز زندگیاش را برای او تعریف میکند و اینکه چگونه به خاطر معصومیتش، به زندگی بیشرمانهای کشیده شده است. برانچو بیلی به شدت عاشق او میشود و به زودی از او میخواهد که همسرش شود.