خط داستانی
سه برادر: باب، ویل و چارلی، همه عاشق مِی هستند. باب، بزرگترین، غمگین و انتقامجو است و مِی از او میترسد. ویل، برادر میانه، پسری شاد و خوشگذران است که مِی عاشق او میشود و چارلی، کوچکترین، احساسات خود را برای ویل فدای او میکند، که به چارلی به شدت عشق میورزد. ویل و مِی نامزد هستند. در غیبت او در شهر، جایی که در تلاش است تا در کسب و کار موفق شود تا او و مِی بتوانند ازدواج کنند، باب به نامزد برادرش به شدت عشق میورزد. چارلی به کمک او میآید. پس از آگاهی از این ماجرا، ویل بعداً خبر میفرستد که مرده است و مِی با چارلی ازدواج میکند. مدتی بعد، ویل نمیتواند در برابر بازگشت به خانه برای دیدن مادر و چارلی مقاومت کند، هرچند قصد دارد مِی از بازگشتش مطلع نشود. اما قبل از اینکه بتواند فرار کند، حادثهای رخ میدهد که او باید جان چارلی را نجات دهد. حضور و قهرمانی او به مِی شناخته میشود. نتیجهگیری این است که او برای غلبه بر پشیمانیهای بیهوده تلاش زیادی کرده است.