خط داستانی
فقر جیل مککی را وادار میکند تا در یک فروشگاه کار کند، جایی که عاشق صاحب آن، چارلز همیگوی میشود. آنها یک اتحاد غیرقانونی تشکیل میدهند زمانی که خانم همیگوی از اعطای طلاق به چارلز امتناع میکند. در نهایت، همیگوی بیمار میشود و میمیرد و مبلغی پول برای جیل به جا میگذارد. او کشور را ترک میکند و عاشق یک جوان میشود که به او گذشتهاش را میگوید، اما زمانی که او پیشنهاد میدهد که ترتیبی مشابه برقرار کنند، از او جدا میشود.