خط داستانی
یک قهرمان پیر در حال مرور آلبوم عکس و یادآوری دهه 90 میلادی است، به ویژه پیک نیکی که توسط راجر سنت کلر شرور مختل میشود. او سعی میکند امیلی را به شهر بزرگ و دور از هارولد وسوسه کند؛ وقتی که این کار ناموفق میشود، او او را به زور میبرد. شش ماه بعد، هارولد هنوز در جستجوی اوست؛ امیلی مجبور است در صحنه بار راجر بخواند، در حالی که یک گروه آوازخوان او را همراهی میکند. هارولد از کنار میگذرد و صدای او را میشنود. راجر او را با پرده میزند و امیلی را به ریل قطار میبندد. هارولد او را نجات میدهد؛ سپس صحنهای از یک کارخانه چوببری، تیراندازی و در نهایت پیروزی قهرمان ما دنبال میشود. در حال حاضر، آنها تعجب میکنند که چه بر سر راجر آمده است، که این نشانه اوست.