خط داستانی
اینوچنسو دانته، مدیر یک بانک، جایی که مدیر دون میگل و فرزندانشان؛ مارگا که بدون کنترل پول خرج میکند و پولو که در قمار خرج میکند، با هشتصد هزار پزو بانک را کلاهبرداری کردهاند، توافق میکنند که "چنچو" را فریب دهند و او را مسئول سرقت نشان دهند. در زندان، "چنچو" با دون فاکوندو فاریاس آشنا میشود و درباره غمهایش صحبت میکند. دون فاکوندو رهبر باندی است که بیست میلیون پزو دزدیده و تنها بازماندهای است که میداند پول کجا دفن شده است. پس از یک درگیری، "چنچو" به خاطر دفاع از دون فاکوندو به سلول منتقل میشود. او در حالی که در حال مرگ از ذات الریه است، به او راه فرار و محل پول را نشان میدهد. بعداً، اینوچنسو به سبک کنت مونت کریستو فرار میکند و به زندگیاش چرخش مثبتی میدهد. لحظات خوشی با ماجراهای درخشان، خندهدار و کمدی ویکونت مونت کریستو.