خط داستانی
جو یک پسر جوان است که با مادرش، جوانا، در لندن کارگری زندگی میکند. این دو در بالای فروشگاه خیاطی آقای کاندینسکی که دوست دارد برای جو داستان بگوید، سکونت دارند. وقتی کاندینسکی به جو میگوید که یک تکشاخ میتواند آرزوها را برآورده کند، پسر امیدوار تصمیم میگیرد یک بز بچه با یک شاخ کوچک بخرد و باور دارد که این یک تکشاخ واقعی است. جو با وجود شرایط سخت اطرافش، به دنبال اثبات این است که آرزوها میتوانند به حقیقت بپیوندند.