خط داستانی
فرانسیسکا در زمان نگهداری توسط یک کارمند اجتماعی ملاقات میشود. او داستان زندگیاش را برای او تعریف میکند، درباره مادرش که الکلی بود، پدرش که نگهبان شب بود و اینکه چگونه او و خواهر کوچک پنج سالهاش رها شدند. دوست پسرش بیکار بود و به پول نیاز داشت و برای کمک به او، او پول دزدید.