هفت دوست قدیمی زندگی جدایی ناپذیری دارند و زمان خود را بین شوخیهای خندهدار و میهمانیهای به یاد ماندنی تقسیم میکنند. بنین مغز متفکر، برودیه مجری و لزور شوخطبع است. یک شب، نقشهای بزرگ طراحی میشود: ایجاد آشوب در دو زیرمجموعه صلحآمیز: آمبر و ایسوئر. برودیه شروع میکند: در نیمه شب، با لباس یک وزیر، یک پادگان در آمبر را بیدار میکند و یک مانور پر سر و صدا را به راه میاندازد. روز بعد، بنین با لباس یک دومینیکن به منبر کلیسا میرود و موعظهای توهینآمیز به دکترین مسیحی ایراد میکند. همان روز، در ایسوئر، مقامات محلی در حال آمادهسازی برای رونمایی از مجسمه ورسینگتوریگ هستند. اما مجسمه زنده میشود و به جمعیت گوجهفرنگی پرتاب میکند: این لزور بود. با آرامش خاطر، دوستان به سمت کُوت دور برای تعطیلات میروند. اما یکی از آنها شروع به انجام یک شوخی جدید میکند.