خط داستانی
پس از بازگشت از ارتش، سرگئی ۲۰ ساله در نیروگاه حرارتی مستقر میشود و به زندگی عادی میپیوندد. هر روز با دوستان دوران کودکیاش — خانوادهدار جوان، اسلاوا و مرد شاد، نیکولای — ملاقات میکند و یک بار در نگاه اول عاشق غریبهای در اتوبوس میشود. داستانی شاعرانه درباره نسلی از جوانان که وارد بزرگسالی میشوند، بازنگری در ارزشها، اصول زندگی، سنتها در فرهنگ و هنر.