Yo he visto a la muerte
فیلم من مرگ را دیدهام
چهار قسمت واقعی که توسط خودشان روایت میشود: آنتونیو مجیاس "بینوا" از زخم جدیای که در میدان لاس ونتاس متحمل شد و روند بهبودیاش میگوید. آلوارو دومک رومرو آخرین روزهای زندگی مادیان "درخشان"، حیوان نجیب و شجاع که همراه حساس پدرش بود را به یاد میآورد. آندرس وازکز از زمانهای "کاپاس" در روستاهای کوچک میگوید. با او بچههای ناشناخته زیادی بودند که مرگ ناشناخته و مبهمی را تجربه کردند. در نهایت، لوئیس میگل "دو مینگین" که با مانولته در لینارس بود، بعدازظهر مرگ او را به یاد میآورد و فضایل انسانی این گاوباز را توصیف میکند. این چهار شخصیت به نوعی مرگ را دیدهاند و هر چهار نفر تأثیر عمیق آن را بر خود روایت میکنند.