باوانی پرساد یک تبهکار قدرتمند است که به عنوان یک کشیش ظاهر میشود. پسرش شانکار از پیروی از راه او امتناع میکند و او میخواهد نوهاش کندن این میراث را ادامه دهد. وقتی پسرش اعتراض میکند، با خشم، باوانی شانکار را میکشد و مسئولیت را به پسرعمویش نوبت لال میاندازد. وقتی نوبت لال حقیقت را فاش میکند، او را نیز میکشد که این موضوع اختلاف خانوادگی را عمیقتر میکند.