پاریس ۱۹۰۰. در یک خانه در منطقه بوهمی، روبرتو، یک موسیقیدان نوپا، در حال نوشتن یک اپرا با دوستش، شاعر ویکتور دووال است؛ و کازت زیبا، دختر یک تنور بازنشسته، که به بالا و پایین پلهها میرود و از موسیقی روبرتو برای تمرین صدایش استفاده میکند. موسیقیدان جوان بوهمی کازت را نمیشناسد، اما هر روز صدای او را میشنود. در عوض، او عاشق روبرتو است و قدمهای او را به عنوان یک آهنگساز دنبال میکند.