پدرو یک کارگر جوان کشاورزی است که در میانه یک درگیری بین دو خانواده گرفتار میشود، یک مرد را میکشد و به پایتخت فرار میکند. او نمیتواند کار پیدا کند و به گدایی روی میآورد، اما شرف کوهنوردیاش را حفظ میکند. او زندگی جدیدی را با یک فاحشه که با او مهربان است آغاز میکند، اما هیچ چیز به درستی پیش نمیرود. او به خانه برمیگردد و به تنهایی، و حالا متوجه میشود که زندگی در آنجا نیز غمانگیز است.