خط داستانی
ماریو گونسالوس، معلم دبیرستان که به دلیل سرطان تهدید به مرگ شده است، آخرین روزهای زندگیاش را در روستایی که در آن به دنیا آمده، در قلب سررا دا استرلا سپری میکند. در آنجا، او استعدادش را به عنوان نقاش در تزئینات صمیمی یک کلیسای متروکه ابراز میکند. این همچنین ساعت غروب خاطرات سرکش است: عشق و ناامنی، انتخابها و تصادف، نارضایتی دائمی...