خط داستانی
در یک سفر کلاسی به یک غار با نقاشیهای عصر سنگ، رکس دست و پا چلفتی گم میشود. یک کریستال مرموز دروازهای به زمان باز میکند و او را به عصر حجر میبرد، جایی که با گروهی از افراد پیشاتاریخی و دختر زیبایی به نام ایبا آشنا میشود. در حالی که به او زبان انگلیسی آموزش میدهد و در حال انجام برخی تحقیقات شبهعلمی درباره همقبیلهایهایش است، هدف اصلی او این است که او را به خواب ببرد. با این حال، کنجکاوی رئیس قبیله تلاشهای او را مختل میکند.