در آغاز دهه سی Berlin بحران اقتصادی هرج و مرج Bruno و Franz و Emil سه جوان بیکار را به کنار هم می کشاند تا راهی برای رهایی از فقر بیابند و نقشه آدم ربایی فرزند مالک کارخانه یهودی ثروتمند Abel Austerlitz را می چینند. خواهر جذاب Emil به نام روساموندی Abel را گول می زند و gang پولدار در یک مخفیگاه زیرزمینی در حاشیه Berlin او را گروگان می گیرند. در حالی که انتقال پول را سازمان می دهند، پدر Abel به پلیس اطلاع می دهد و بازرس نامتعارف جبلونسكی به دنبال عاملان می رود. روساموندی به Abel عاشق می شود و اوضاع از کنترل خارج می شود.