خط داستانی
در طول چهار فصل ما فرایند را دنبال میکنیم که موریتس به خاطر مرگ مادرش عزادار است پدر بسیار غمگینش که نقاش را بازسازی میکند قادر به ارائه آرامش نیست موریتس مرگ مادرش را انکار میکند و به سیلابهای رود پناه میبرد آنجا با مونیک ملاقات میکند در سفر کشف خود در دشتها دوستی شیرینشان به عشق تبدیل میشود اما خشم و اندوه موریتس گاهی به احساسات شدید منجر میشود و این مونیک را فراری میکند سگ مردهای آنها را به اوج میبرد و مونیک دیگر هرگز او را نمیبیند