فوزیه دختر یک فروشنده غذای دورهگرد فقیر است که برادرش آنها را به خاطر زندگی لوکس ترک کرده است. در یک شب طوفانی بهخصوص، پدر ضعیف فوزیه در حین بازگشت به خانه توسط یک خودرو زده میشود. راننده، یزید، مرد جوان و مهربانی است که به مراقبت از فوزیه میپردازد و در نهایت با او ازدواج میکند. در خون جوان، فوزیه تجسم یک زن با فضیلت در آن زمان است - بسیار با احتیاط، دیندار، همسر وفادار و مادر پرورشدهنده.