مندل در یک فروشگاه کوچک چاپ یک ساعته کار میکند. او عصر یکی از شبها دیرتر میماند و به دوستش تریش که در کنار او کار میکند، خداحافظی میگوید. وقتی تنها یک ساعت تا بسته شدن مانده است، با تماس آقای استنلی مواجه میشود که میگوید تصاویرش را در طول یک ساعت خواهد گرفت. او شروع به چاپ میکند تا تصاویر مبهم از پاهای بندبند و دستها و غیره بیابد. ترسش بیشتر میشود وقتی تصاویر از خانه و محل کار و او نیز آغاز به ظاهر شدن میکند. وقتی دوباره تلفن به صدا در میآید، وندِی پاسخ میدهد و میفهمد که آقای استنلی برای گرفتن تصاویر میآید و نمیشود جلو او را گرفت.
برای دانلود، باید وارد حساب کاربری خود شوید و اشتراک خریداری کنید.