کوپپوسامی، مردی بی گناه، آرزومند است در گروه پندی اجرا کند. پندی رهبر گروه مردانه ای است که در جشن های هند رژه می رود. باسی از گروه اخراج می شود. سرانجام پندی کوپپوسامی را به گروه می پذیرد. پوناتما، دختر پندی، که نابینا است، به کوپپوسامی علاقه مند می شود. برای مدتی اولیای جشنواره ترجیح می دهند تنها رقصنده زن باشد. پندی در طول اجرای صحنه می میرد و گروه از هم می پاشد. کوپپوسامی همراه پوناتما شهر را ترک می کند تا بازیگر سینما شود. در آنجا با باسی روبرو می شود و او به آن ها کمک می کند. باسی پوناتما را خلاف می کند و او را میکشد. کوپپوسامی را به بیمارستان روانی می فرستند اما او از آنجا فرار می کند. کوپپوسامی مصمم است انتقام بگیرد.