لحظه ها در جعبه کبود
Moments in a Matchbox
دختر دوازده ساله آنتا و پسری احساس می کنند که بین آنها 夏 عشق اولی وجود دارد آنها با هم به روستا سفر می کنند به دو تن از پدربزرگ و مادربزرگ های آنتا می رسند یکی از مادربزرگ ها سه بار ازدواج کرده است پدربزرین محبوب آنتا شوهر سوم مادربزرگ است او پدربزرگ واقعی او نیست اما او را دوست دارد چون دوست دارد خیال بافی کند او به آنتا یک بازی جادویی آموخته است روشن کردن کبریت و تصور هر آنچه در آتش می سوزد پدربزرگ محبوب او درگذشت آنتا سال ها او را سوگواری می کند و کبریت ها را روشن می کند اما فایده ای ندارد