داستان مادری با سه دخترش. مادر به دخترانش نمونهای از زنی مقتدر ارائه میدهد که آنها او را درک نمیکنند و به او احترام میگذارند. با اینکه در دل همدلاند و دوستداشتن و دوستی را در جستوجو هستند، به خاطر ندارند که چرا امکان ندارد به او نزدیک شوند. آنها از دلایل نارضای مادری از زندگی خود خبر ندارند. آنها هیچ چیز از آرزوی برآورده نشده او برای حرفه، از شوهر عاشقش و از عشق پنهانش به پسر جوانی نمیدانند... داستان در بافت رویداد جدی بیماری سخت مادر گره میخورد. با این خبر، دختران به خانه قدیمی خانواده میآیند. و بنابر این، به شکلی پارادوکسیکال در پسِ حقیقت نامطلوبی، ناچار به دیدار و یافتن راهی برای نزدیکی به یکدیگر میشوند.