خط داستانی
آجی ایلاه موسا بابو پسری نیمهدیوانه اما آرام و سادهدل است که صاحب ثروت خانوادگی است. کارمندان و دوستنمایان خیالیاش با او توطئه میکنند و او را به مادر دور از او، شاکونتالا، و برادرش، ویجی معرفی میکنند. موَنّا از خوشحالی به شدت خوشحال است اما نمیداند که این افراد دزدان نقابدار هستند. این شادی خیلی زود کوتاه میشود و موُنّا روحش به دنبال برادر واقعیاش میگردد و از او میخواهد نسبت به انتقامش اقدام کند. ویجی در ابتدا فکر میکند او خیال میبیند اما وقتی مادرش تأیید میکند که او واقعاً برادر دوقلوی او بوده، با روح موَنّا همراه میشود تا به جایی که کشته شده بود بازگردند و به انتقامش کمک کنند. اوضاع طبق نقشه پیش نمیرود و خود ویجی قربانی میشود و ممکن است به همان سرنوشتی دچار شود که موَنّا.