شانکر، پرخاشگر، بی دین و اتیست در روستایی کوچک با فرزندش موهان و همسرش پرهیزگار دورگا زندگی می کند که منتظر فرزند دیگری است روزی شانکار تصمیم می گیرد وطن بوی برداشته و موهان را با خود ببرد سال ها می گذرد هر دو موهان و آجی به بالغی رسیده اند موهان و شانکر یک شبکه جنایت تشکیل می دهند با شریکیش کیشوالال که گنگستر مشهور است آجی نشریه ای به نام کارمایوجی منتشر می کند و افشاگری درباره کیشوالال می کند شانکر می خواهد سهم بیشتری بگیرد اما نقشه ای برای کشته شدن او می کشد در چنین حالتی؛ پس از کشته شدن شانکر موهان قسم می خورد از پدرش انتقام بگیرد و جستجو برای یافتن و کشتن آجی را آغاز می کند