خط داستانی
رَوی و گیتا کودکی دوستان هستند؛ رَوی جوانی بی خیال است و با دوستان تفریح میکند و درس ها را دست کم می گیرد؛ گیتا دانشجوی صادق است که به مهندسی میرسد؛ رَوی علاقهمند است و همه در شهر این را میدانند؛ گیتا می گوید آنها فقط دوستانند و علاقه ای ندارد؛ او طرز تفکری مادی گرایانه دارد و میخواهد شوهرش از او از نظر مالی و علمی بیشتر باشد؛ رَوی با شنیدن این منطق متزلزل میشود و اهمیت مسئولیت خانوادگی را میفهمد و با کارهای پاره وقت برای درآمد اقدام میکند