خط داستانی
ظاهر یک "فروشگاه عمومی". فروشنده بیرون میآید و با انگشتانش سوت میزند. جری به سرعت میدود و روی بینیاش میایستد. او روی بینیاش میچرخد. فروشنده میگوید: "مراقب فروشگاه باش و مواظب دزدها باش." جری میگوید: "به من اعتماد کن رئیس!" او عضلاتش را نشان میدهد. فروشنده میرود، جری میخندد و به داخل فروشگاه میرود.