خط داستانی
دهکده امید بین کوه ها و رود بزرگ آرام گرفته است. ساکنان آن جوانانی هستند که آینده چندانی ندارند و همچنین بیوهها و پیرمردان بسیاری حضور دارند. روستا با مرگ تراژیک سیزده معدنچی نفرین شده است. روزی غریبهای میرسد. جوانی که هم دلربا و هم اسرارآمیز است اثر فوری بر روستا دارد. هر چه طول میکشد حضور او، ضربه بادهای هوس شدیدتر میشود. ناراحتی غالب روستا با عشق و شادی جایگزین میشود. با این حال، همه از ورود غریبه راضی نیستند، زیرا او بیش از پیش درباره تراژدی معدن قدیمی کنجکاو میشود. هدفهای واقعی او چیست؟ آیا واقعاً همان است که ادعا میکند؟ با برخورد اشتیاق و تردید، کل روستا با اتفاقاتی که مانند موجها بر صخرههای بلند فرو میآیند، دگرگون میشود.