دل طلای سون با دست آهنی
Sone Ka Dil Lohe Ke Haath
شانکار مردی راستگو و سادهدل است که برای کارفرمایی مهربان به نام بالکیشان کار میکند شانکار با همسرش پار واتى و پسر کوچکش بنتی زندگی میکند و تصمیم دارد مقداری پول قرض بگیرد