خط داستانی
داستان در ناحیه ای کوهستانی دوردست در جنوب چین می گذرد و درباره دختری از قوم هانی به نام روما است که آرزوی دیدن جهان بیرون را در سر دارد. روما با مادربزرگش زندگی می کند و در بازار با هر پرس بلال، پنجاه سنت درمی آورد. با پوشاک زیبا از قوم هانی، او به طور اتفاقی چشم یک عکاس بی زبانه به نام آمینگ می افتد. به زودی آن ها دوست می شوند و او تصمیم می گیرد با داشتن او در کنار توریست ها کنار یکی از سایت های جهانی مشهور پول درآورد. با ده یوآن برای هر عکس، امیدوارند پولی به دست آورند. روما کارش را خوب انجام می دهد، با لبخندی شیرین کنار توریست ها، در حالی که آرزو دارد به شهر بزرگ برود و در آسانسور شیشه ای سوار شود. او همچنین به آمینگ علاقه مند می شود.