خط داستانی
وقتی پسری خیلی سردرگم است تا با خانواده غیرقدمی خود صحبت کند واژهها به تدریج معنا را از دست میدهند. او تصمیم میگیرد با شوره سرش و یک فنجان سرد قهوه ارتباط برقرار کند. پدرش این رفتارهای عجیب را نادیده میگیرد و فرض میکند تنها ترفندی برای جلب توجه است. در حالی که خواهرشان به صورت اغواگرانهای جلوی مردان ورزش میکند و بیش از برادرش توجه پدر را جلب میکند. مادرشان بیتفاوت است و همیشه با تلفن همراه صحبت میکند و فضای خانواده هر روز تنگتر میشود