خط داستانی
در جوانی معصومیت فریبنده دوریان گری چشم نقاش مشهور بیزال هالورد را می رباید با او دوستی نزدیک می سازد و بیزال قطعه هنری شگفت انگیزی خلق می کند که ذات دوریان را به اندازه وسوسه نقاش بازتاب می دهد در حالی که دوریان از دست رفتن ابدی جوانی را حس می کند اراده ای می کند که اثر هنری او زمان را تحمل کند در حالی که او همیشه جوان بماند هنگام دوستی با lord henry ثروت؛ اشرافیت و لذت افراطی او را به مسیر تاریکی از مواد و دوستی های خطرناک سوق می دهد وقتی بیزال سعی می کند به دوست قدیمی اش کمک کند نجابت نقاش به قیمت جانش تمام می شود در تمام این مدت دوریان به مقدار هیپنوتیزیک زیبایی اش باقی می ماند