خط داستانی
داستان تام است، پیمانکار تبلیغاتی با وجود زندگی سرد و بیروح که به کارش در شهرک بتنی میانجامد. پس از مرگ نا به هنگام، او از آسایش بهشت بهرهمند میشود اما بحران بهدرستی درک نمیشود (خدا نمیفهمد که شیاطین تیم هاکی هستند) و نیاز به معجزه پدید میآید. تام گزینه ناموفق برای برخاستن برای نبرد با شیطانهاست. متأسفانه بهشت کار را خراب میکند و تام جسد فاسد میشود. تنها راه این است که او مقدار زیاد الکل بنوشد تا خود را حفظ کند. عارضه جانبی آن این است که او مست میشود!