دنیل پیرون دچار افسردگی است. رابطهاش تکراری است، ایدههایش از بین رفتهاند و حتی کار روزنامهنگاریاش هم یک شوخی است. تنها ایدهای که هنوز او را الهام میکند یافتن و فیلمبرداری از تونی ساکی، قهرمان انقلابی دوران جوانیاش است. از طریق این ماجرا، دنیل میخواهد جوان پرشور و متعهدی که زمانی بود را بازپرورش دهد. اما برای او متأسفانه ساکی به یک جِیگولو سیهدل بدل شده است. در پایان این حماسه تراژیک-کمدی، آیا دنیل پیرون نهایتاً در مییابد که باید به تلخسخنی خود پذیرش کند تا دوباره خود را بیابد؟