داستان یک زن جوان که از کودکی به عنوان فاحشه کار کرده است. فیلم به تدریج فروپاشی او به جنون روانی را دنبال میکند. او از یک سو به خاطر اعمالش احساس گناه میکند و از سوی دیگر آرزوی نجات قوی دارد. جنون او در درکاش از دنیای اطرافش بروز میکند. با تصاویری که هم گرافیکی و هم زیبا هستند، نشات عذاب کسی را به تصویر میکشد که به شدت تحت فشار نقش فرودست خود در جامعه قرار دارد و احساس بیقدرتی میکند. وقتی مردانی که زرین با آنها مواجه میشود بدون چهره ظاهر میشوند، وحشت، شرم و گناه او را فرا میگیرد. او این را به عنوان مجازات خود از سوی خدا میبیند و از خانه فاحشه به سوی حمام فرار میکند. با شستن پوستش تا خونین و زخم شود، سعی میکند با گذشتهاش آشتی کند؛ اما در تلاش برای رستگاری، به جنون عمیقتری فرو میرود.