خط داستانی
میشل یک مخترع بلژیکی است. او از پدرش که نویسندهای فلج است مراقبت میکند، با یک زن کنگولی ازدواج کرده و پدر یک کودک بیننسلی است که او را در مورد نسبش آرام میکند. او در سن ۴۱ سالگی متوجه میشود که فرزندخوانده است و در واقع در سنت-سسیل، کبک به دنیا آمده است. در تابستان ۲۰۰۰، او به کبک سفر میکند، به ظاهر برای فروش برخی از اختراعاتش. در یک جستجوی تقریباً غیرممکن برای پیدا کردن خانوادهاش در شهری که به دنیا آمده، با لوئیس لگرو، پسر یک مخترع دیگر، ملاقات میکند که زندگی آنها را تغییر خواهد داد.