خط داستانی
وقتی مایکل دورواک در سال ۱۹۹۰ از آلمان زادگاهش به ایالات متحده میگریزد، سفر پرماجرای کشف خویشتن را آغاز میکند. جستوجوی شغل در اقتصادی که از رکود رنج میبرد کمترین نگرانی اوست. با نگرانی از تمایلات جنسیاش نسبت به بهترین دوست و هماتاقش استیو، مایکل به دنبال پناهگاهی از سردرگمیهایش در آغوش جولیا هنکاک، مدل با کار دستهجمعی نامشخص و گذشتهای پنهان میگردد. جولیا نیز مشاغل و مشکلات خود را دارد. رابطه پرتنش او با مایکل به زودی به تعادلی بین رضایت از پسری که گرایش جنسی واقعیاش را احتمالاً میبیند و مشتریان شبانهاش تبدیل میشود، در حالی که از یک قاتل که میداند شهادتش میتواند او را به صندلی الکتریکی بنشاند فرار میکند. با حسادت استیو نسبت به تعلق او به مایکل، او از اینکه استیو شاید رازش را فاش کند بیم دارد. هر دو، مایکل و جولیا، در نهایت باید ارواح خود را غلبه کنند.