کسی و هیچ کس
Somebody and Nobody
در پاسگاه اسب، در کوههای مهآلود، گروهی از کلّیها توسط مردانی از یک راهزن بدنام به نام گرگ سیاه یورش میبرند. ارون جسور دشمنان را بیرون میکشد – اما همان شب با جان فانی میسپارند و جان میدهد. برادر آرام و کمصداش، جونا، قسم به انتقام میخورد. فرصت او برای خارج شدن از سایه برادر و نشان دادن مردانگی به پدرش است. اما گرگ سیاه به نظر میرسد قدری بیش از یک اندازه باشد...