رناتا، شوهرش یان و پسرشان کامیل زندگی به ظاهر شادی را در حومه شهر میگذرانند. یک شب، یک رویداد غیرقابل توضیح خانه را در هم میریزد. یان همسرش را در انباری زخمی پیدا میکند و کامیل را روی زمین دراز کشیده میبیند. از آنجا که هیچیک از آنها نمیتوانند توضیح دهند چه اتفاقی افتاده، یان پیشنهاد میدهد که به درمان خانواده بروند. رناتا در ابتدا ترسیده است، اما در نهایت قبول میکند. آنها به یک مرکز مشاوره بسته میروند. در طول یک جلسه با یک رواندرمانگر، رناتا به او اطلاع میدهد که نامش رن است و او یک اندروید است – جدیدترین نوع هوش مصنوعی، بدون خطا و کاملاً احساسی...