مدتی پس از یک رویداد آب و هوایی مرموز که باعث شد ابری از شن از یک بیابان دورافتاده بر فراز شهری بینام بنشیند، این مهِ غبار هیچ نشانهای از فروکش کردن ندارد. با مسدود کردن دید و بستن افق، به یک واقعیت از زندگی روزمره تبدیل شده است. در یک آپارتمان معمولی در جایی از شهر، یک زن گردهمایی را تشکیل میدهد که گروهی از جوانان در آن حاضرند. مانند هر نسل جوانی، آنها مخزنی از امید برای آینده هستند - اگرچه آیندهای که به همان اندازه تار و پوشیده به نظر میرسد.