خط داستانی
علی یک شهروند نیست. او با استفاده از گواهینامه مرد دیگری تاکسی رانندگی میکند و برای حرکت در شهری که نمیشناسد به GPS متکی است. مسافرش، استر، زن سالخوردهای است که یادش نمیآید کجا میرود. او عصبانی است چون همه چیزهای آشنا را از او گرفتهاند و دیگر دنیا را نمیشناسد. آنان در طول شب به دنبال مقصدی نامشخص سفر میکنند، در حالی که دوربینهای نظارتی سفرشان را ثبت میکنند، با حذفی سرد و عاری از عناصر انسانی، مشخص میکنند که چه کسی متعلق است و چه کسی نیست، چه کسی در امان است و چه کسی نیست. آنچه در آن دو مشترک است، آسیبی است که دیدهاند - او نمیتواند به یاد آورد و او نمیتواند فراموش کند.