خط داستانی
Paulus راهبی جوان در یک صومعه کوچک در اتریش در سال ۱۹۲۹ است؛ در چند روز آینده سوگندهای نهایی میخورد و به عضوی کامل از سلسله میشود. تنها ارتباطش با جهان بیرون Jakob کشاورز جوان است که هر روز برای تحویل کارها به صومعه میرود. زمانی که احساسات Paulus نسبت به Jakob فراتر از دوستی میشود، او در تقاطعی میان خدا و جهان قرار میگیرد و پیش از اتخاذ تصمیم زندگیش، باید بفهمد که در زندگی به کجا تعلق دارد.