خط داستانی
یک دیدار. بین امواج و صخرهها. شب. در یک هفته، او ازدواج میکند. سالهاست که او دیگر به لذت اعتقاد ندارد. آنها ملاقات میکنند. بازی میکنند. صحبت میکنند. آنها یکدیگر را میخواهند. به عنوان یک هدیه - بدون قید و شرط. مانند یک رقص - در لبهی پوچی. برای یک شب. فقط یک شب. تنها شب آنها.