Liebling, weck die Hühner auf
فیلم عزیزم، مرغ ها را بیدار کن
نویسنده استفن توفلل از برلین به شهر کوچک خفته براندنبورگ میرسد با همسرش بیت که کار شرکت نوشیدنی محلی را انجام میدهد و فرزندانشان: پسر باهوش کاي از دانشگاه کنار میکشد و در تنها بار شهر کار میکند خواهر سطحی اش لیزا اجازه میدهد همکلاسی به فکر از دست دادن باکرگی با پسران مزرعهای باشد خواهر کوچکتر صوفیه با امتیازی طلایی که در دریاچه شهر پیدا کرده بود توجه کودکان را جلب میکند تا کشیش لوتار یچم که باید برای سقف کلیسا هزینه کند آن را ربوده و از مهارتهای تحقیقاتی استفن به همراه دانش فرانسه برای کمک به او و شهردار پرخاشگر گرد یا گورد جانیکه استفاده کند تا به بررسی آرشیوهای محلی درباره اسطورهای در رابطه با گنجی توپ ناپلئونی که از دریاچه همان طلای ناپلئون میآمد و سهراهی را تقسیم کرده بود بپردازند.