خط داستانی
لورنزو و ساندرو دوستان و شرکای آگاستین، مدیر یک آژانس املاک، عاشق آفریقا، در نشستی حین ناهار با گوِیوانی که در کنیا شناخته میشود آشنا میشوند. انسان که به مادرش در قاره تاریک پروژهای برای ساخت تفریحگاه با ویلا و استخرها در مالندی ارائه میدهد. لورنزو بیعلاقه و مشکوک است، در حالی که ساندرو مشتاق است. اما مشخص میشود مکان پروژه کشتارگاهی است که به کودکان کمک میکند. لورنزو لاورا، دختری که در جوانی به او علاقه داشت را میان راهبان میبیند. در نهایت تصمیم میگیرند کمک کنند…