خط داستانی
کالی (سامپورنیش بابو) خانهاش را ترک میکند زیرا نمیتواند پدر سختگیرش را تحمل کند و به بازار رودی تبدیل میشود تا مردم را از عناصر ضد اجتماعی نجات دهد. او به مسیحی برای فقرا تبدیل میشود و برای کمک به آنها تا حدی پیش میرود که بدخواهان را به شدت تنبیه میکند. یک روز خوب، او به سوپنا (ماهشوری وادی) کمک میکند تا از مزاحمان خیابانی نجات یابد و عاشق او میشود. در حالی که کالی به این شکل وقت میگذراند، سه نفر (شایاجی شنده، پراتوی، کاتی ماهش) با او ملاقات میکنند و از او میخواهند که به عنوان پسر یک صنعتگر (ناگینیدو) عمل کند تا خانوادهشان را نجات دهد. کالی وارد خانه صنعتگر میشود و اینکه این موضوع به کجا میانجامد، باقی داستان را تشکیل میدهد.