خط داستانی
وکیل دیوید با وجود ناسازگاری با وجدانش شغلی می پذیرد شرکت را تصفیه کند و همه کارمندان را اخراج کند تا زندگی همسرش ایرینا و پسرش سیمون را حفظ کند. اما اعتراض های دیوید به نظر می رسد توجیه پذیر است: تهدیدزنی جوان که او او را برای افشاگری تحت تعقیب قرار داده و او را دنبال می کند. وقتی با عصبانیت به خانه او می رود تا به او تذکر دهد، جسد او را می یابد. اما کابوس تمام نمی شود. از آن پس، دیوید پیوسته به شکل روح او آزار دیده می پندارد.