خط داستانی
گرگس، که از خارج با محموله بزرگی از سنگهای قیمتی بازمیگردد، اولین تلاش جو آقا و همدستش برای دزدیدن او در هتل را ناکام میگذارد، اما آنها او را در قطار دنبال میکنند. وقتی او به تنهایی در سکوی مشاهده است، به او حمله میکنند و در یک درگیری، گرگس در نهایت از قطار در حال حرکت به زمین پرتاب میشود. هلن، که در تپهها با اتومبیل در حال رانندگی است، قبل از اینکه جو و دوستش از قطار پیاده شوند، او را پیدا میکند. گرگس الماسها را به او میدهد و از او میخواهد که سریع برود و کمک بیاورد تا به جراحاتش رسیدگی کند.