خط داستانی
مایا با گروریا، بهترین دوستش، همراه است که قول میدهد همیشه کنار او بماند، به دیداری مخفی میرود. هر دو ترنس زن هستند، مایا به دنبال سیلیکون است، اما مداخلهای بهموقع او را از این تصمیم منصرف میکند. وقتی خارج میشوند، شب کریسمس است و باران شدید میبارد. در یک بار پناه میگیرند که صاحبش کَاکولِه، پناهندهای نیجریهای است. بیّا نیز از آنجا پناه میگیرد، از جنگِ مداوم با دوستپسرش خسته است. و بدینگونه راه آنها به هم میرسد.